دلم بد گزفته
کجایی آخه چرا تنهامون گذاشتی
من با کی ورق بازی کنم با کی برم بیرون
کی باهام الفبا کار کنه
هان
کی با پسرا کشتی بگیره
کی بگه وای چه زیبا شدی چقد مدل و رنگش بهت میاد
میشه مثه بچگیام بشونیم تو ماشینت بریم دور دور
بریم پارک هان کجایی
دلم ی ذره شده
کجایییین چرا بر نمیگردین بابا داریم میترکیم
همه مون دلتنگیم
توی راه نگران بودم استرس داشتم کل صبح تا عصر اونروزو اشک ریخته بودم توی راه بابا رو دلداری دادم اونم پریشون بود از ماما میگفت و پریشونیش به ظاهر آروم بودم و تلاش میکردم بابا رو آروم کنم اما تو دلم هی میگفتم چرا وقت رفتن نبوسیدمت چرا واسه چن تن ... نقطه نبوسیدمت وقتی داشتم برمیگشتم سکوت بود سکوت مرگ بار جرات نداشتم بپرسم چی شده الکی میگفتم مجعزه شده لابد وقتی رسیدیم خیلی شلوغ بود خیلی اون آدما من بهت زده ملحفه سفید باز میدیدم تو رفته بودی زورکی دیدمت نمیذاشتن و نذاشتن ببوسمت ...
تو ذهنم سال قبلش اومده بود داشتی وسایلت جمع میکردی بری بیمارستان من از ترس نبودن و ندیدن چند روزه ات داشتم گریه میکردم تولدی که تلخ گذشت
اشکامو پاک کردم نمیخواستم بفهمی گریه کردم اما بلاخره تو اون شلوغی صدام زدی تو چرا گریه کردی برمیگردم خیلی قویتر
الکی گفتم نه بابا امتحان دارم فردا هیچی نشر بخونم با این شلوغی از استرس اونه گفتی نهایتش نمره بده بعدشم مگه سر کلاس ک بودی بلدی دیگه
هعی
اون روز که داشتی اماده میشدی داشتی دشت امید و آروزهامونو مرتب میکردی
چقدر با تیتیش اشک ریختیم ...
وای وقتی برگشتی بعد ۱۵ روز چقد خوب بد بود
اما شیرین
لعنت به هرچی امیده تو قطره قطره تموم شدی و من امید داشتم یه امید پوچ ...
.
.
.
کاش مثل تو بودم ...
برچسب:
نویسنده: سام جلالی