گریه کن
گریه قشنگه
گریه سهم دله تنگه
...
زمزمه میکنم، بغض و لبخند
کارامو جمع و جور کردم برای ارائه دادن
با ذوق ده مرتبه مرتب کردمشون و بالا و پایین و براشون مردم
کاری که باید ماها پیش به نتیجه می نشست حالا دارم واردش میشم
ه چه میشه کرد چه میشه گفت
فقط میشه از تلاشهای توأم با درد لذت برد
میشه اشک ریخت و لبخند زد میشه دلتنگ بود و دم نزد
میشه بر خلاف همیشه موهای نداشته بلند شدت رو از ته نزد
میشه ناخنهای کبودت رو برای بهتر جلوه دادن احوالت لاک نزد
میشه به خودت دلداری و داد و خندید
میشه پیاده روی کرد و تو حجم گذشته پرسه زد
میشه تلاش کرد، تلاش، تلاش، تلاش و باز هم تلاش...
برچسب:
نویسنده: سام جلالی